دوستلار ساراسی
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم می گذرد آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. زندگی در هزاران راه و کوره راههای خویش آنشرلی هم نشدیم که ازمون بپرسن: آنه ؛ تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟؟............ باران که بـــند بیایــــد - به استاد میگم لطفا کمکم کنید دارم مشروط میشم - تو اوتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نـَـ پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم حکم بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم - اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم … رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟ - رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم* جایی که سخن باز می ماند موسیقی آغاز می گردد جایی در پشت ذهنت به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست عزیزان عیدتان مبارک 
باز بن بست های نا آشکاری را آشکار می کند
زمین راز زمان است
وما در گذر زمان ، بازیچه اوییم
راز تنهایی و بندگی راز مرگ است و زندگی
با خود بگو :
چگونه می اندیشی ! که بر زمین حکم رانی می کنی
سکوت کن
سکوت
سکوت چاره توست .

تازه خاطره
شروع می کند
به چکه کردن !

میگه نمره میخوای
گفتم پ نه پ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم میخوام!
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم
یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟
پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم !
| Design By : Mihantheme |

