دوستلار ساراسی

 

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی…

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم می گذرد

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط دیار نظرات () |

 

 زندگی در هزاران راه و کوره راههای خویش

باز بن بست های نا آشکاری را آشکار می کند

زمین راز زمان است

وما در گذر زمان ، بازیچه اوییم

راز تنهایی و بندگی راز مرگ است و زندگی

با خود بگو :

چگونه می اندیشی !  که بر زمین حکم رانی می کنی

سکوت کن

سکوت

سکوت چاره توست .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط دیار نظرات () |

 

آنشرلی هم نشدیم که ازمون بپرسن: آنه ؛ تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟؟............

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٤ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط دیار نظرات () |

باران که بـــند بیایــــد
تازه خاطره
شروع می کند
به چکه کردن !

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۳ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط دیار نظرات () |

- به استاد میگم لطفا کمکم کنید دارم مشروط میشم
میگه نمره میخوای
گفتم پ نه پ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم میخوام!

- تو اوتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نـَـ پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم حکم بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم

- اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم … رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم

- رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم*

یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟

پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم !

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط دیار نظرات () |

جایی که سخن باز می ماند موسیقی آغاز می گردد

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٠ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط دیار نظرات () |

 

جایی در پشت ذهنت به خاطر بسپار

 

که اثر انگشت خداوند

 

بر همه چیز هست

 

عزیزان عیدتان مبارک

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط دیار نظرات () |

دست هایم را در باغچه می کارم
 
سبز خواهم شد
 
می دانم، می دانم، می دانم
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط دیار نظرات () |

Design By : Mihantheme